شعر رضا جعفری برای حضرت زهرا(س) 4

روایات نگاهت را به ما گفتند آهوها

به گرمی پر جبریل و نرمی پر قوها

 

و من در باره ات از باد و آب و خاک پرسیدم

همه گفتند خوبی تو همه منهای بدگوها

 

شبانگاهان پریشان کرد گیسوی ملایک را

نسیم غبطه های تو به پرواز پرستوها

 

سحر از باغهای استجابت میوه می چیدی

که گیسوی تو را پر کرد عطر زرد لیموها

 

خیالات ظریف تو چنان سنگین و عقلانی است

که وزن آن نمی گنجد در اوهام ترازوها

 

اگر حوریه ات گفتند حتما خانه ات مینوست

کنیزت مریم عذراست تو بانوی بانوها

 

کدامین جلوه جاری بود آن ظهری که غش کردی ؟

تو را یاد که می انداخت الحان اذان گوها

 

ولا حول و لا قوه مگر با دستهای تو

به غیر از این نمی گویند حق حق ها و هو هو ها

 

صدای حمد دستاست نمی پیچد در این ایام

حیاط خانه خالی ماند از تنزیه جاروها

 

مقامات شعاعت را نمی بینند خفاشان

سخنهای شجاعت را نمی خوانند ترسوها

 

فدک را مال خود کردند افراد نمک نشناس

نمک را منزوی کردند موذیانه پستوها

 

چراغ ماه خاموش است خورشیدت کفن پوش است

تماشا کن تو ای زهره میان داری سوسوها

 

زبان تیز چاقوها نمک پاشید زخمت را

نمک پاشید زخمت را زبان تیز چاقوها

 

سر خاکی تو را کشتند بی رحمانه نامردان

سر خون تو جنگیدند نامردانه زالوها

 

مزارت خطبه تلخی است در گوش قبور شهر

سکوتت ضربه سختی است بر جمع هیاهوها

 

بنایش آنچنان سست است در ویرانی اش کافی است

بپیچد بوی آهت در پریشانی گیسوها

 

غروبت در شب یثرب طلوع مسجد کوفه است

کبود زیر چشم تو شکست طاق ابروها

 

علیل درک اوج تو ذلیل اوج درک تو

ارسطوها پرستوها پرستوها ارسطوها

شعر رضا جعفری برای حضرت زهرا(س) 3

ز تربت گل او بوي سيب مي آيد

زقبرفاطمه بوي عجيب مي آيد

صداي هق هق يك ابر خسته و تنها

صداي بارش امن يجيب مي آيد

صداي كيست كه آهسته اشك مي ريزد؟

صداي گريه مردي غريب مي آيد

علي ست اين كه رود بر مزار فاطمه اش

مريض عشق كنار طبيب مي آيد

عجيب نيست كه آتش بگيرد اين دريا

كه بوي سوختن از يك حبيب مي آيد

شعر رضا جعفری برای حضرت زهرا(س) (2)

جايی برای کوثر و زمزم درست کن

اسما برای فاطمه مرهم درست کن

تابوت کوچکی که بمیرم درون آن

با چند تخته چوب برایم درست کن

تا داغ این شقایق زخمی نهان شود

تابوتی از لطافت شبنم درست کن

مثل شروع زندگی مرتضی و من

بی زرق و برق و ساده و محکم درست کن

از جنس هیزمی که در خانه سوخت ، نه

از چند چوب و تختۀ محرم درست کن

طوری که هیچ خون نچکد از کناره اش

مثل هلال لاله کمی خم درست كن

غزل رضا جعفری برای حضرت زهرا (س)

نبى به بوى بهشتى تو ارادت داشت

على به جلوه هر روزه تو عادت داشت

كدام نور ز مصراع بيت تو جوشيد

كه شعله هم به در خانه‏ ات ارادت داشت
براى خاطر حيدر به تازيانه نشست

كدام دست چنان دست تو عبادت داشت؟
براى ضربه ديگر به ديدنت آمد

كه گفته دشمن تو نيّت عيادت داشت؟

پس از تو اى گل نشكفته پرپر اين بلبل

ز شام تا به سحر ناله ‏ها به يادت داشت

سم به سوره خاكى چادرت بانو

به درك قدر تو بايد فقط سعادت داشت